نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۸ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هر کو ندید خواب و نداند که خورد چیست

داند چو من که عشق چه چیزست و درد چیست

ای شاخ گل بسوختم از غیرت صبا

گر نیست عاشق این آه سرد چیست

این بس نوازشم که چو داد از غمت زنم

گویی فغان این سگ بیهوده گرد چیست

در بیخودی اگر نه بپایت فتاده ام

در چشمم آب حسرت و بر چهره گرد چیست

مردی که زخم ناوک عشق ترا نخورد

واقف نشد که ناله مردان مرد چیست

ما خود شکسته ایم ترا با شکستگان

ای ترک جنگجوی نزاع و نبرد چیست

جایی که نقش هستی خود شسته ایم ما

اهلی سرشک لعل تو و رویی زرد چیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات عمیق خود درباره عشق و درد ناشی از آن اشاره می‌کند. او بیان می‌کند که عشق و درد را به خوبی درک کرده و در عین حال به دیگران می‌گوید که تنها کسانی که خود این تجربه را نچشیده‌اند نمی‌توانند به عمق آن پی ببرند. شاعر با تعبیراتی از عشق، غم و روزمرگی صحبت می‌کند و تاکید می‌کند که تنها کسانی که زخم عشق را چشیده‌اند می‌توانند درباره درد و شعف ناشی از آن صحبت کنند. در نهایت، او به وضعت خود و دیگر عاشقان اشاره می‌کند که در دل شکست و حسرت گرفتارند.