نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۴۱ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

من لایق آن نیستم تا یار همرازم کنی

ای من سگت خواهم دمی پیش خود آوازم کنی

گاهم کنی خندان نظر گویم شدی یارم دگر

چشمی بگردانی دگر بیگانه تر بازم کنی

تو میروی با دیگران خندان لب و بازیکنان

من منتظر تا ناگهان چشمی بصد نازم کنی

شبها تو در خواب ایپسر من منتظر بر خاک در

باشد برون آیی سحر بر رو دری بازم کنی

اهلی از آنشمع چگل دل را بسوزی متصل

پروانه وار از داغ دل بی بال و پروازم کنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عاشقی و حالات عاشقانه است. شاعر به معشوق خود می‌گوید اگرچه او را نمی‌بیند، اما عشقش او را درگیر کرده است. شاعر به یاد لاله‌ها و زیبایی‌هایی که می‌تواند از معشوق ببیند، بر زمان حال تأکید می‌کند و می‌خواهد از لحظات خوش بهره ببرد. او به قفس و آزادی نیز اشاره می‌کند و می‌گوید که برای دستیابی به عشق واقعی، باید از محدودیت‌ها رها شود. شاعر در نهایت بیان می‌کند که عشق او با دیگران متفاوت است و او به دلیل عشقی که در دل دارد، درگیر حالت‌های دیوانگی است.