شمارهٔ ۱۳۴۸ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نظر ز آن نوغزال ایدل به بیداری تو میپوشی
تو پنداریکه بیداری ولی در خواب خرگوشی
لب عیسی دم جانبخشی اورا خدا دادش
تو باری از حسد ایچشمه حیوان چه میجوشی
من از شیرین لبت ایمه بتلخی میخورم حسرت
تو باری خون تلخ من عجب شیرین همی نوشی
چه سازم با فغان گر روی زرد از دیگران پوشم
برو ای اشک خونین پرده بر کارم چه میپوشی
چو اهلی گر خموشم صد علم زد بر فلک آهم
ز بیداد فغان فریاد میدارم ز خاموشی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از معشوق خود میخواهد که اگر او را همچون شمع به فنا برساند، دست کم لبخندی بزند تا جان تازهای به او بدهد. او از معشوق میخواهد با زیباییاش، بار دیگر او را به بندگی بکشاند و رحمتش را بر او نثار کند تا همچون گلی از خاک برآید. شاعر همچنین به میخانه اشاره میکند و میگوید که کعبه واقعی، جایی است که غمخواری برای درماندهها وجود داشته باشد. در نهایت، او از معشوق میخواهد که به دلی سوخته همچون لاله توجه کند و آن را شرمنده نکند. این ابیات به احساسات عمیق عاشقانه و نیاز به محبت و رحمتی از سوی معشوق اشاره دارد.