نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۵۷ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گر به غم شادی ز عشقش شادمانی‌ها کنی

ور به ناکامی بسازی کامرانی‌ها کنی

سر نهی بر آستان دوست هرگه کز وفا

چون سگان عمری به کویش پاسبانی‌ها کنی

پیش آن شاه بتان گر لاف نادانی زنی

به که اظهار کمال و نکته‌دانی‌ها کنی

من نرنجم هرگز از بی‌مهریت ای آفتاب

گرچه با دشمن بر عمم مهربانی‌ها کنی

طوطی جان را کنی ز آیینه رخ صید خود

خاصه کز شکرلبی شیرین‌زبانی‌ها کنی

قصه کوته کن شهید عشق شو اهلی چو من

تا کی از فرهاد و مجنون قصه‌خوانی‌ها کنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار آرزو می‌کند که کاش به محبوبش نزدیک‌تر بود و در کنار او زندگی می‌کرد. او از درد و زخم ناشی از محبتش لذت می‌برد و حتی جانش را برای تماشای زیبایی‌های او فدای می‌کند. شاعر همچنین به زیبایی و حشمت محبوبش اشاره کرده و به این نکته می‌پردازد که این زیبایی‌ها باید با رحمت و مهربانی توأم می‌شد. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که حتی اگر در مقام خدمت به محبوبش قرار بگیرد، هر کجا که او باشد، خود را در آنجا خوشبخت می‌داند.