نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۵ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

زبخت بد جگرم از جفای اوریش است

بلای بخت بدم از جفای او بیش است

چه طالع است ندانم چه بخت شور است این

گه گر جهان همه نوش است بخت من نیش است

حریف من نشود هیچ مهربان هرگز

همیشه مونس من دلبری جفا کیش است

اگر چه کوه غمی پیش کوهکن آمد

هزار کوه بلا هر طرف مرا پیش است

ز خط آن لب لعلم جگر بود پاره

فغان که نیش من است آنکه مرهم ریش است

سلامت دو جهان بخش سر بلندان است

ملامت همه عالم نصیب درویش است

اگر به خلق غمی می رسد ز بیگانه

بلا و محنت اهلی همیشه از خویش است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بداقبالی و درد و رنج خود اشاره می‌کند. او می‌گوید که بدی‌های بختش به خاطر جفای شخص خاصی است که زندگی‌اش را دشوار کرده است. او نمی‌داند چه نوع طالع و بختی دارد و احساس می‌کند هر چه در دنیا خوب است، به او نمی‌رسد و برعکس، تنها بدبختی‌ها و مشکلات همیشه همراه او هستند. حتی دوستان و حامیانش هم به او وفادار نیستند و همیشه از جفا و بی‌وفایی رنج می‌برد. شاعر از غم‌هایش که به خاطر این شخص است سخن می‌گوید و می‌گوید که تمامی درد و مصیبت‌هایی که دارد، ناشی از روابط نزدیکش است. به‌این‌ترتیب، او احساس تنهایی و نادیده‌گرفته‌شدگی می‌کند.