شمارهٔ ۱۳۵۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گر چو شمعم بکشی زنده بیک خنده کنی
خنده یی کن که رگ مرده من زنده کنی
گر بدین شکل و شمایل گذری بر یوسف
با همه سلطنتش بار دگر بنده کنی
رحمتی کن که برآری چو گل از خاک مرا
چند چون نرگسم از غصه سرافکنده کنی
در میخانه برندان بگشا کعبه بهل
کعبه آنست که غمخواری درمانده کنی
پرده بر اهلی دلسوخته چون لاله مدر
سهل باشد که دلی سوخته شرمنده کنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعر درباره عشق و دلبستگی به معشوق است. شاعر از دلتنگی و درد دل خود صحبت میکند و میگوید که اگرچه دلش را به معشوق داده، اما بیعنایتی او را آزار میدهد. او به اهمیت عشق و وفاداری اشاره میکند و بیان میکند که هیچکس نمیتواند بدون محبت به معشوق، به بندگی او بپردازد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که هرچه پیش بیاید، دلش همچنان عاشقانه به معشوق وابسته خواهد ماند و دلی که به عشق او بسته شده، نمیتواند به راحتی قطع شود.