شمارهٔ ۱۳۵۶ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
صوفی اگر حریف ما بهر شراب میشوی
تا نچشیده یی برو ورنه خراب میشوی
بسکه چو باده خون ما شب همه شب همیخوری
چون گل تازه صبحدم مست شراب میشوی
ایکه طبیبی از سرم بگذر و حال من مپرس
آتش من بهم مزن ورنه کباب میشوی
از هوس لبش دلا، تشنه مشو نفس نفس
گرچه ز گریه دمبدم غرقه در آب میشوی
اهلی شوخدیده گو از در نیکویان برو
ورنه چو اشک خود خجل از همه باب میشوی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییها و جذبههای معشوق میپردازد. شاعر از شکرینچشمی یاد میکند که دلها را میسوزاند و عشق و شوق او را بیان میکند. او به ویژگیهای ظاهری معشوق اشاره میکند و میگوید هر چه در زیباییاش باشد، آنچنان جذاب است که دلها را حیران میکند. همچنین، شاعر به احساسات سوزناک عاشقانی اشاره میکند که از درد جدایی رنج میبرند و میپرسد که آیا معشوق غمخوار دل سوختگان هست یا نه. در نهایت، او به قد و قامت معشوق و دست نیافتنی بودن او اشاره کرده و از او میخواهد که به عاشقانی که در انتظار وصال هستند، توجه کند.