نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۵۸ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای بلعل شکرین چشمه حیوان کسی

هرکه مشتاق تو باشد چکند جان کسی

از نمکدان دهانت جگرم میسوزد

چند از شوق تو سوزد دل بریان کسی

اینچه ابرو و چه چشم اینچه دهان و چه لبست

از تو چون سیر شود دیده حیران کسی

ای چه خورشید فلک بر افق بخت بلند

کی ترا غم بود از اشک چو طوفان کسی

گر تو شمشیر کشی دست من و دامن صبر

نرسد دست فقیران بگریبان کسی

خبر از داغ دل سوختگان کی دارد

او که آگه نشد از ناله پنهان کسی

اهلی از ماه جبینان تو بمعراج وصال

کی رسی تا نزنی دست بدامان کسی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف احساسات عاشقانه و ناامیدی خود می‌پردازد. او با اینکه از جانب معشوق محبت و ناز می‌بیند، اما در دل خود احساس خستگی و ناخوشی می‌کند. شاعر از این که همه کسانی که او را رنجانده‌اند، معشوق را دوست داشته و در عین حال نسبت به او بی‌توجهی می‌شود، شکایت دارد. همچنین بیان می‌کند که زندگی بدون غم و شادی به معنای واقعی را نمی‌تواند تجربه کند. زیبایی معشوق چنان است که حتی آفتاب نیز از او شرمنده است و شاعر در آرزوی نزدیک شدن به اوست. در نهایت، نویسنده به بیان اهمیت پاکدلی و بی‌غشی در عشق می‌پردازد.