نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۶۳ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

گر بود یوسفش گرانجانی

بگرانجانی خود ارزانی

وقت آن خوش که از سبکروحیست

همچو ساغر گشاده پیشانی

تا نگردد ز گریه دیده سپید

نشکفد نو بهار روحانی

ایگل از خود ملاف کان عارض

گر به بینی ورق بگردانی

هر که خود را نکشت روز وصال

میکشد آخرش پشیمانی

از سر زلف یار رشته صبر

گم کنی هر دم از پریشانی

اهلی از هجر دل بمردن نه

مرده بهتر که زنده درمانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف مهر و محبت معشوق می‌پردازد و از زیبایی‌های او سخن می‌گوید. او با استفاده از تمثیل‌ها و تصویرسازی‌های زیبا بیان می‌کند که عشق و محبت معشوق چقدر بر روح و جانش تأثیر می‌گذارد. شاعر به تضاد میان عشق و کینه اشاره می‌کند و از آزارهایی که به خاطر عشق متحمل می‌شود گلایه می‌کند. در نهایت، شاعر به وضوح زیبایی معشوق را ستایش کرده و می‌گوید که او در عشق و زیبایی بی‌نظیر است.