شمارهٔ ۱۳۷۴ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر درد من سر از دل فرهاد بر زدی
بر سنگ تیشه کی زدی از غم بسر زدی
مجنون چو من اگر جگرش سوختی ز عشق
آتش ز برق آه به آفاق در زدی
آنشمع اگر ز چهره بر انداختی نقاب
پروانه را مجال ندادی که پر زدی
گر حکم داشتی چو سلیمان دلم بباد
از ملک خاک خیمه بماک دگر زدی
هر زخم ناوکی که زد آنشوخ بر دلم
راحت فزود کاش ازین بیشتر زدی
یکشب اگر رقیب شدی دور از آن پری
فریاد چون سگان همه شب تا سحر زدی
اهلی گر آن مسیح نفس نام بردی اش
بعد از هزار سال سر از خاک برزدی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره لذتهای زندگی و لزوم استفاده از فرصتها برای خوشی و آرامش است. شاعر به این نکته اشاره میکند که ارزش زندگی به داشتن چیزهای مادی نیست، بلکه باید با تلاش و صبر، دل و جان را شاد کرد. همچنین، او به لذتهای پنهان و زیباییهای کوچک زندگی اشاره میکند و به قدرت عشق و دوستی میپردازد. در نهایت، زندگی باید به گونهای باشد که در کنار هم و با شادی زندگی کنیم.