شمارهٔ ۱۳۷۹ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ایکه در آیینه بینی روی و ناز افزون کنی
آه اگر خود را بچشم من ببینی چون کنی
پنجه صبر مرا هرچند برتابی به جور
کی عنان قهر خود از دست من بیرون کنی
شیوه شیرین نهان میداری از ناموس خود
ورنه از یک خنده صد فرهاد را مجنون کنی
از تو زان نالم که گه گاهی دل ریش مرا
مرهمی بخشی ز زخم دیگرش پرخون کنی
از لب لعل تو اهلی در خمار غم بسوخت
هم مگر معجون دردش زان لب میگون کنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، گوینده از درد و رنج دل ناشی از فراق معشوق شکایت میکند. او به ناامیدی و تلاش بینتیجه اشاره میکند و میگوید که مرگ را بر زندگی بدون عشق ترجیح میدهد. همچنین به زیبایی معشوق اشاره میکند که دل را از زنگ و کدورت میرهاند و خواهان آن است که هیچکس از زیبایی او چشم برنگردد. گوینده از تلخی زندگی بدون معشوق میگوید و تأکید میکند که آب حیات تنها با عشق او معنا پیدا میکند. او همچنین میگوید که اگر غمگین باشد، دلش را نباید از ستم رنجور کند.