شمارهٔ ۱۳۷۷ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دشنام تلخ کز لب چون شکرم دهی
گویی که شربتی ز می کوثرم دهی
تلخ است بیتو زندگی من مگر که تو
از وصل خویش زندگی دیگرم دهی
مستسقیم من و تو طبیب زلال وصل
چندانکه بیشتر طلبم کمترم دهی
ای من سگ تو درد سفالی کرم کنم
من کیستم که باده ز جام زرم دهی
طوطی صفت طمع نکنم کز شراب لعل
مستم کنی و در شکرستان سرم دهی
خواهم که یکنفس بنشینی برابرم
ساقی شوی ز نرگس خود ساغرم دهی
لب تشنه ام چو اهلی و از جرعه لبت
یکقطره ز آن به است که صد گوهرم دهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عشق و زیبایی است. شاعر به معشوقش اشاره میکند و از او میخواهد که هنگام نگاه در آینه، زیبایی خود را ببیند و نسبت به او ناز کند. او از درد و رنجی که عشق به او میزند سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که صبرش همیشگی نیست و در نهایت، اگر معشوق بخواهد میتواند به راحتی قهر خود را کنار بگذارد. شاعر همچنین بیان میکند که زیبایی و ابتکار معشوق میتواند دیگران را هم مجنون کند و او از عشق و درد خود به معشوق مینالد. در نهایت، اشاره میکند که لبهای معشوقش، این غم را تشدید میکند و در عین حال، آرامشی نیز از آنها میگیرد.