نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۷۵ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

دولت اگر مدد کند گلبن باغ من شوی

پای بچشم من نهی چشم و چراغ من شوی

پنبه داغ سینه ام مرهم دل نشد مگر

با تن همچو برگ گل مرهم داغ من شوی

بوی نسیم گل کجا تازه کند دماغ ما

هم مگر از شمیم خود عطر دماغ من شوی

بهر فراغ دل ترا بینم و این ملال تست

وه تو ملول تا بکی بهر فراغ من شوی

گفت به خنده آن گلم اهلی اگرچه عاشقی

گر بپری از این چمن بلبل باغ من شوی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به احساسات عمیق و دردهای درونی خود اشاره می‌کند. او از طرفی به تلخی‌ها و دشنام‌های زبانی که به او می‌زنند اشاره دارد و از طرف دیگر آرزوی وصالی دارد که زندگی‌اش را تغییر دهد. شاعر خود را بیمار عشق می‌داند و می‌خواهد که معشوق به او کمک کند. او به نوعی احساس ناتوانی می‌کند، و برای رفع تشنگی روحی‌اش به محبت و مهربانی معشوق نیاز دارد. در نهایت، او حسرت می‌خورد که ای کاش تنها یک جرعه از عشق معشوق به او برسد، چون آن را از همه ثروت‌ها ارزشمندتر می‌داند.