شمارهٔ ۱۳۷۶ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از جهان این بس که نانی خشک و آبی خوش کنی
وانگهی در گوشه یی افتی و خوابی خوش کنی
گنج قارون صرف راه کعبه کردن هیچ نیست
سعی آن کن تا دل و جان خرابی خوش کنی
ساقیا شاید که جرم می زدن عفوت کنند
گر دل مخموری از درد شرابی خوش کنی
عیش پنهان خوش بود من نیز رخصت میدهم
گر توانی کز نکویان انتخابی خوش کنی
ایخوش آنساعت که خندد شمع من اهلی و تو
چون سپند افتی در آتش اضطرابی خوش کنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به longing (عطش و اشتیاق) و آرزوهای یک شخص اشاره دارد که به دنیای گذشته و ملاقات با عزیزان و یادآوری خاطرات شیرین میاندیشد. شاعر از خداوند میخواهد که رحمت و محبت خود را به او بازگرداند و حیاتی دوباره به او ببخشد. او به زیباییهای جوانی و لحظات خوش گذشته اشاره کرده و آرزو میکند که بار دیگر آن روزها را تجربه کند. همچنین از درد جدایی و حسرتهای ناشی از آن سخن میگوید و خواستار بازگشت زیبایی و جوانی به زندگیاش است. در نهایت، تمثیلهایی مربوط به طبیعت و احساسات انسانی نیز در شعر وجود دارد که بر عمق احساسات شاعر تأکید میکند.