شمارهٔ ۱۳۸۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
سوختم چند چو برق آیی و چون باد روی
من بصد فتنه گرفتار و تو آزادی روی
میکنی جور و جفا تا نکنم یاد تو لیک
تو نه آنی که بجور و ستم از یاد روی
مردم از ناله مردم بکسان جور مکن
هم مرا سوز اگر از پی بیداد روی
ای خوش آندم که چو بازیچهی طفلان گشتم
سوی من خنده زنان آیی و دلشاد روی
از پی پرسش اهلی چه کنی رنجه قدم
ترسم آزرده ز بس ناله و فریاد روی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و خدمت به معشوق است. شاعر از اشک و اندوه خود میگوید و به ادب و افتادگی در برابر معشوق اشاره میکند. او میپرسد که چگونه آینه میتواند زیبایی معشوق را نشان دهد. شاعر بیان میکند که تا زنده است، در خدمت معشوق خواهد بود و حاضر است مانند شمع بسوزد. او میگوید که لذتهایی چون موسیقی و شراب در خدمت معشوق از بهشت هم بهتر است. در نهایت، شاعر به آزادی اشاره میکند و میگوید که آزادی از هر چیز دیگری در دنیا گرانبهاتر است.