نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۸۱ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

سوخت دل از ناله ام چند خروشد کسی

مرگ بجان میخرم کاش فروشد کسی

بیخ من و کوهکن کوشش بی بخت کند

آدمی از سنگ نیست چند بکوشد کسی

آینه‌‌‌ی حُسن تو زنگ ز دل میبرد

حیف بود کز رخت دیده بپوشد کسی

تلخ بود بی تو می زهر بود گر خورم

آب حیات ای پسر بی تو ننوشد کسی

مانع اهلی مشو گر بخروشد ز غم

دل مخراش از ستم تا نخروشد کسی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر جذبه و درد عاشقانه است. شاعر از سوختن دل و شمع صفتی خود می‌گوید که به خاطر عشقش فنا می‌شود. او به این نکته اشاره دارد که عشق حقیقی و دل سوخته، گرمی و انرژی خاصی دارد و نمی‌توان از آن غافل شد. شاعر به نوعی از بی‌تابی و نیاز به وصال معشوق سخن می‌گوید و می‌نویسد که حتی در رنج و عذابی که تحمل می‌کند، هنوز امیدی به قریب شدن به معشوق دارد. او همچنین از افرادی که در عالم عشق دخالت می‌کنند انتقاد کرده و می‌گوید که عشق چیزی فراتر از تعلقات دنیوی و نظر دیگران است. در نهایت، با بیان تلخی و زردی چهره معشوق، به تنهایی و رنج در عشق اشاره می‌کند.