شمارهٔ ۱۳۸۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
پیش سگت چو اشک من لافد ز مردم زادگی
کاینجا بود شرط ادب مسکینی و افتادگی
آیینه با رخسار تو خود در مقابل چون کند
عکس رخت بازی دهد آیینه را از سادگی
جان تا نسوزم پیش تو ننشینم از پا همچو شمع
تا زنده ام در خدمتت دارم بجان استادگی
از مطرب و ساقی و می بزمت به از جنت بود
در جنت اسباب طرب نبود بدین آمادگی
اهلی چه در بند غمی آزاده همچون سرو شو
کز هرچه در عالم بود خوشتر بود آزادگی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از زیبایی و جذابیت چشمان و لبخند کسی صحبت میکند که آفت جان او شده است. او به توصیف چهره، نگاه و حرکات دلربای آن شخص میپردازد و این زیبایی را با ماه و سرو مقایسه میکند. شاعر همچنین به تأثیر شیرینی و شکرینگی آن فرد اشاره میکند و از احساس عمیق خود نسبت به او میگوید. در نهایت، او از لزوم سکوت درباره این احساسات هشدار میدهد تا کسی متوجه عمق این عشق نشود.