شمارهٔ ۱۳۸۶ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
همه جانی از لطافت همه عمر و زندگانی
به که نسبتت کنم من، که به هیچکس نمانی
به سماع چون درآیی، من و صدهزار چون من
همه جان در آستینها که تو دست برفشانی
ز کمال لطف اگر جان به درون دل کند جا
تو درون جان نشینی که لطیفتر ز جانی
ز حیات خود ملولم بکشم به یک نظاره
نه ز راه خشم لیکن به طریق مهربانی
شدم آن چنان چو مجنون به خیالت ای پری گم
که اجل به سوی من ره نبرد ز بی نشانی
تو به لب مسیحی اما نفسی که زندهام من
مکشم به ناز و بنشین پس ازین دگر تو دانی
ز جفای یار اهلی چه زبان کشی چو بلبل
که هزار چون تو، آن گل بکشد به بی زبانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به مسأله عشق و صداقت در آن میپردازد. او بیان میکند که اگر به معبد عشق بروی و خودتان را واقعی نشان دهی، بهتر از آن است که در ظاهر مذهبی باشی ولی غیرواقعی و ریاکار. برای رسیدن به عشق واقعی و ارزشمند، باید از خود گذشت و به معشوق متصل شد. عاشق واقعی تنها زمانی به معشوق میرسد که صداقت را پیشه کند. همچنین، شاعر اساس فنا و ایثار را در مردانگی میداند و تأکید میکند که باید تلاش کنی تا به این مرتبه نائل آید. او از زیباییهای عشق و جذابیت آن صحبت میکند و هشدار میدهد که اگر در بند هوسها و وابستگیها باقی بمانی، خود را در سطحی پایینتر از دیگران قراردادهای. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که پیش از اینکه رسوا شوی، باید از تظاهر و ریاکاری فاصله بگیری.