شمارهٔ ۱۳۹۱ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خورشید صفت با همه کس مهر نمایی
چون تیغ زنی از سر کین سوی من آیی
تا واقف حالم بدهم جان بتو کز شوق
من خویش فراموش کنم چون تو بیایی
باشد که بچینم گلی از چمن وصل
امروز که سرمستی و در عین صفایی
آن آینه رویی تو که از صیقل ابرو
زنگ از دل و گرد غمم از جان بزدایی
من طایر گلزار بهشتم ز غم آزاد
از سنبل کاکل تو مرا دام بلایی
هرگز نفتد بر سر من سایه بختی
عنقا شدی ایطایر اقبال کجایی
اهلی اگر آن بت نظری با تو ندارد
غم نیست مگر غافل از الطاف خدایی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و امیدواری شاعر به وصال معشوق است. شاعر از دل خود میخواهد که با دوست خود همراه شود تا فرصتی برای دیدار یار پیدا کند. او به یاد گذشتههایی میافتد که با دوستانش شاد بود و از کمصبری و ناامیدی خود سخن میگوید. در نهایت، شاعر آرزو دارد که معشوق گاهی بر خاک او بگذرد و در کنار دیگران، رحمتی نسبت به او داشته باشد، حتی اگر او را نادیده بگیرد. شعر حسرت و امید را به خوبی القا میکند.