شمارهٔ ۱۴۱ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هفتاد سال شد که دل من در آتش است
می سوزد و هنوز بدین سوختن خوش است
عیبم مکن که رفت ز دستم عنان دل
من پیر و ناتوان و هوس تند و سرکش است
از بسکه نازک است دل آن بهار حسن
ز آمد شد نسیم سحرگه مشوش است
جانم فدای آدمیی کو فرشته خوست
ورنی به حسن هرکه تو بینی پری وش است
اهلی اگرچه دوست کند جلوه بر همه
خرم دلی که آینه اش صاف و بی غش است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع عشق و شوریدگی قلب شاعر پرداخته و از احساسات عمیق و سوزانی که او در طول هفتاد سال تجربه کرده، سخن میگوید. شاعر در حالی که به ناتوانی خود اشاره میکند، اعتراف میکند که با وجود سوختن دل، هنوز از این حال خوشنود است. او به زیبایی و لطافت دل انسانها اشاره میکند و بر دوگانگی عشق و زیبایی تأکید میکند. در نهایت، شاعر به دوستی پاک و صاف اشاره میکند که دلش خرم و بیآلایش است.