شمارهٔ ۱۴۳ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در کوی تو از دست رقیبان گذرم نیست
ورهم گذرم هست مجال نظرم نیست
گر تیغ رسد بر سرم از عشق ننالم
من عاشق و رندم ز سر خود خبرم نیست
تا مرغ گلستان توام نیست زمانی
کز دست تو صد خار جفا بر جگرم نیست
جان هیچ نیرزد غرضم عرض نیازست
بپذیر نیازم که متاع دگرم نیست
شادم زدهان تو به دشنام چو اهلی
من طوطی محرومم و بخت شکرم نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عشق و رنج ناشی از آن میپردازد. شاعر میگوید که در کوی محبوبش، هیچ راهی برای رهایی از رقیبان ندارد و حتی اگر خطراتی بر سرش بگذارد، از عشقش نخواهد نالید. او خود را عاشق و رند میداند و از وضعیت خود بیخبر است. همچنین اشاره میکند که تا زمانی که نزد محبوبش نیست، رنجها و مشکلات او به حداقل میرسند. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که هیچ چیز به اندازه ابراز نیازش به محبوب مهم نیست و با وجود دشنامهای دیگران، او همچنان نگران خوشبختی خود است.