شمارهٔ ۱۴۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
شمع من، هرکس که پیشت جان نسوزد مرد نیست
عشق و سرمستی با اشک گرم و آه سرد نیست
لذت عاشق نه از مستی و میخواری بود
تشنه دیدار را پروای خواب و خورد نیست
حسن او شد جلوهگر ز آیینه صافیدلان
وین دلی باید که در آیینه او گرد نیست
وحشت مردم کجا انس محبت از کجا
کی بدین وادی رسد هر کو چو مجنون فرد نیست
مردم بیدرد را از درد ما نبود خبر
آگه از درد دل ما غیر صاحب درد نیست
اشک و آه من کسی حیله داند پیش تو
خود تو دانی جان من کز حیله رویم زرد نیست
در گلستان محبت داغ اهلی همچو گل
از ازل بر رشته عشق است باد آورد نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان عمق عشق و راستین بودن احساسات عاشقانه میپردازد. او میگوید که افرادی که واقعاً عاشق نیستند، نمیتوانند عواطف واقعی را درک کنند. عشق واقعی با سختیها و دردها همراه است و از احساسات انسانی مانند اشک و آه ناشی میشود. شاعر به تفاوت میان عاشقان حقیقی و کسانی که فقط به ظاهر عشق میورزند اشاره میکند و میگوید که محبت واقعی باید از دل پاک سرچشمه بگیرد. او همچنین تأکید میکند که درد و رنج عشق را تنها کسانی میفهمند که خود تجربه کردهاند و دیگران از آن خبر ندارند. در نهایت، شاعر به سادگی و خلوص عشق میاندیشد و به این نکته اشاره میکند که عشق از ازل و با صفا به وجود آمده و همواره باقی خواهد ماند.