شمارهٔ ۱۵ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
گر نامه بینامِ خوشت بوسد زبان خامه را
آن رو سیاهی بس بود تا روز محشر نامه را
دلدادهٔ نام توام از هرکه نامت بشنوم
بر مژده نام خوشت هم جان دهم هم جامه را
من کشتهٔ خط توام کم ران به خون من قلم
سرخی به خون من مده منقار زاغ خامه را
از یک نظر در کوی تو شد شیخ صنعان بتپرست
رسوای عالم میکند عشق تو صد علّامه را
از حلقهٔ مستان تو خیل ملک بیبهرهاند
کز صحبت خاصان حق فیضی نباشد عامه را
اهلی سخن کوتاه کن افسانهگویی تا به کی؟
هنگام خواب القصه شد بر هم زن این هنگامه را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق و دلدادگی عمیق شاعر به معشوقش است. شاعر میگوید که اگر نامهای بدون نام معشوقش هم به او برسد، باز هم آن را میپذیرد و آنقدر برای او ارزشمند است که حاضر است جان و لباسش را در راه خوشنامی معشوق فدا کند. همچنین، او از درد و رنج ناشی از عشق میگوید و تأکید میکند که عشق او باعث رسوایی کسانی شده که در پی معشوق هستند. در نهایت، شاعر از دیگران میخواهد که از افسانهگویی کوتاه بیایند و به حقیقت عشق توجه کنند، زیرا زمان خواب و بینتیجهگویی به سر آمده است.