شمارهٔ ۱۵۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
لاف صاحب نظری از دل هشیار خوش است
چشم بیدار فراوان، دل بیدار خوش است
خوش بود گر رگ جان رشته زنار بود
بزبان چند توان گفت که زنار خوش است
مستی و رقص و طرب شیوه عیاران است
رقص مستان محبت بسردار خوش است
ای اجل رحم کن امروز بوصلم بگذار
که جگر تشنه ام و شربت دیدار خوش است
گلرخان مرهم داغ دل مراغان خودند
آه از آن گل که بآزار من زار خوش است
گر ملول است طبیب از غم بیماری دل
گو تو خوش باش که با غم دل بیمار خوش است
سربلندان جهان با گل این باغ خوشند
دل افتاده اهلی است که با خار خوش است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف شادی و لذتهای زندگی میپردازد. شاعر به اهمیت تحکم و دلبستگی در روابط انسانی اشاره دارد و بیان میکند که نشاط و خوشی در رقص و شادی نهفته است. همچنین، او از حسرت و آرزوی دیدار معشوق سخن میگوید و از درد دل ناشی از دوری او مینالد. در نهایت، شاعر تأکید میکند که حتی با وجود غم و مشکلات، عشق و زیبایی میتواند دل را شاد کند. اشعار به نوعی تشویق به پذیرش زندگی با تمام شور و شوق آن است.