شمارهٔ ۱۵۳ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مصر شرف از حسن ادب یوسف جان یافت
دولت بعبث جان برادر نتوان یافت
داریم گمانی که ترا هست دهان لیک
کس گنج یقین را نتواند بگمان یافت
آنی که تو داری بصفت راست نیاید
آن مست می تست که کیفیت آن یافت
آن زخم جفا خورد شکاریم که از ما
بی خون جگر کس نتوانست نشان یافت
دشنام ترا قدر دعا گوی تو داند
کز تلخی دشنام تو شیرینی جان یافت
یکدم بوصال تو امانم ندهد هجر
هرگز نتواند کسی از مرگ امان یافت
آیینه اسکندر و جام جم اگر هست
اینست که اهلی ز کف پیر مغان یافت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و درد فراق است. شاعر به زیبایی یوسف و تاثیر او بر دل انسانی دیگر اشاره میکند و میگوید که این عشق، حتی با وجود مشکلات و سختیها، تعجبی در جستجوی حقیقت و محبت است. همچنین شاعر بیان میکند که دشنام دیگران، گاهی به منزلت و ارزش تبدیل میشود و از آن تلخی، شیرینی زندگی حاصل میشود. در نهایت، تأکید میکند که در دنیای عشق و فراق، هیچ انسانی نمیتواند از مرگ فرار کند و همه به نوعی در جستجوی حقیقت و زیبایی هستند.