شمارهٔ ۱۶ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
سجده بت گرچه باشد نامسلمانی مرا
چون کنم چون این نوشت ایزد به پیشانی مرا
تا کی این دزدیده دیدن پرده بردارم زپیش
از تو حال خود چه پوشم زانکه میدانی مرا
با وجود این جفا امیدوارم زانکه تو
هم نگاهی می کنی گاهی به پنهانی مرا
قصه جان خراب من چه می پرسی زمن
حال جانم هم تو به دانی که در جانی مرا
من که در آتش چو شمع افتاده ام از شوق تو
کی نشینم تا به پیش خویش بنشانی مرا
خانه ام گر شد خراب از غم دلم باری خوش است
گنج دل معمور شد زین خانه ویرانی مرا
این چنین کز غم چو خاک ره پریشان کردیم
گرد باد آرد مگر جمع از پریشانی مرا
دولت درویشی ام اهلی بسلطانی رساند
یارب این دولت که دارم باد ارزانی مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیان کننده احساسات عمیق و پر از عشق شاعر است. شاعر از خداوند میخواهد که با وجود نامسلمانیاش، به او توجه کند و به او نگاهی بیندازد. او از درد و رنجی که در دل دارد صحبت میکند و اعتراف میکند که به خاطر عشق به محبوبش در آتش میسوزد. او هرچند خانهاش ویران شده، خوشحال است که دلش پر از عشق است. در نهایت، او از خداوند میخواهد که او را در این حالت از درویشی به مقام سلطانی برساند. به طور کلی، شعر نمایشگر عشق، امید و طلب بخشش از سوی شاعر است.