شمارهٔ ۱۹ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
روز ابر است و دهد ساقی جان ساغر ما
سایه رحمت او کم نشود از سر ما
یکدم ای عمر گهی از در ما نیز درآی
پیش از آن دم که اجل حلقه زند بر در ما
خاک ما سوختگان خوار نه بینی که فلک
نیل رخساره ما ساخت ز خاکستر ما
نخل مقصودی و از شاخ وصالت ما را
بر امید همین بس که نشینی بر ما
اشک چون سیم و رخ چون زر ما بین نظری
ای که هرگز نظرت نیست به سیم و زر ما
سر به بالین ننهم از ستمت بس که شود
بسته از خون جگر بر تن ما بستر ما
ما که هستیم غلام تو ز روی اخلاص
زانکه باشی به یقین در همه جا مهتر ما
شکر داریم چو اهلی به جگرخواری خود
که رسد از کرمت آنچه بود در خور ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره محبت و رحمت خداوند و اشتیاق انسان به نزدیک شدن به اوست. شاعر از ساقی (خدا) میخواهد که عشق و رحمتش همیشه بر سر او سایه افکند. زندگی را متذکر میشود و از عمرش میخواهد که قبل از رسیدن مرگ، فرصت بیشتری برای زندگی داشته باشد. او همچنین به خوار بودن خاک انسانها در دنیا اشاره میکند و بر لزوم دوستی و ارتباط با محبوب واقعی تأکید میکند. شاعر به ساحت عشق و ارادت به معشوق خود میپردازد و از حقارت دنیا و گرفتاریهای زندگی میگوید و در نهایت؛ شکرگزاری برای نعمتهای خداوند را بیان میکند.