شمارهٔ ۱۷ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خط چو مهر گیا تا نمودهای ما را
هزار مهر و محبت فزودهای ما را
جفا نمودنت اکنون طریق رندی نیست
چنان نما که در اول نمودهای ما را
اگر حدیث پری بر زبان ما بگذشت
به جان دوست که در دل تو بودهای ما را
به خندهای که از آن پستهی دهن کردی
دری ز عالم معنی گشودهای ما را
چه حاجت است که لافیم از وفا، چون تو
به صدهزار جفا آزمودهای ما را
سگ توییم که از لطف و پاکدامانی
غبار از آینه دل زدودهای ما را
به عشوه گفت که اهلی گر از تو دل بردیم
تو هم به لطف سخن دل ربودهای ما را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و محبت است و به توصیف ارتباط عاطفی بین دو نفر میپردازد. شاعر به یادآوری احساسات خوب و محبتآمیز در گذشته اشاره میکند و از محبوبش میخواهد که مانند گذشته با او رفتار کند. او از چهرههای مختلف عشق و زیبایی میگوید و به این نکته اشاره میکند که حتی اگر در بیان وفا و عشق سخن بگوید، اعمال محبوب نشاندهنده جفا بوده است. در نهایت، شاعر احساساتی از نوع وابستگی و وفاداری را ابراز میکند و از محبوبش میخواهد که این احساسات را درک کند.