شمارهٔ ۱۶۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دوستان خواب اجل بی وصل یارم آرزوست
بیقرارم دور ازو یکدم قرارم آرزوست
کار او جور است بامن جان بنومیدی کنم
ورنه چون شد مهربان بوس و کنارم آرزوست
زندگی می بایدم چندانکه میرم پیش او
ورنه دیگر بهر چه کارم آرزوست
اختیار از دست از آن دادم بمستی ای حریف
کامشب از می گریه بی اختیارم آرزوست
حال من اهلی نگر کز درد آن نامهربان
آرزو دارم بمرگ و صد هزارم آرزوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دلتنگی خود برای یار صحبت میکند. او بیقراری و longing (آرزو) خود را برای دیدن یار بیان میکند و میگوید که زندگیاش تنها در پی یار معنا دارد. همچنین از درد و رنجی که از دوری معشوق به او میرسد، سخن میگوید و حتی برای پایان دادن به این درد، مرگ را به عنوان آرزویی بیان میکند. در اینجا، احساسات شدید عاشقانه و عمیق او به وضوح مشخص است.