شمارهٔ ۱۶۱ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا چند باشد این غم پنهان که با من است
تا کی بلای تن کشد این جان که با من است
آسوده اند جان و دل من که با تواند
در زاری است دیده گریان که با من است
ظاهر نمی کنم غم خود کز علاج خلق
کی به شود جراحت پنهان که با من است
گر آرزوی گنج وصالت کنم مرنج
کین آرزو کند دل ویران که با من است
اهلی اگر چه می شود از دیده یار دور
چون در دل من است همان دان که با من است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات از احساسات عمیق غم و اندوه خود صحبت میکند. او میگوید این غم پنهان که با اوست، تا چه زمانی ادامه خواهد داشت و جان او چگونه این درد را تحمل میکند. او به آرامش جان و دل خود اشاره میکند که در کنار محبوبش است و در عین حال دردی پنهان دارد. شاعر غم خود را ظاهر نمیکند چرا که فکر میکند این جراحت پنهان هرگز درمان نخواهد شد. او همچنین به آرزوی وصال محبوب اشاره میکند و میگوید نباید از این آرزو بترسد، چون این آرزو دل او را ویران کرده است. در نهایت، شاعر تأکید میکند که حتی اگر یار از دیدش دور باشد، اگر در دلش باشد، همیشه با اوست.