شمارهٔ ۱۶۶ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
اگرچه خانه خرابی زباده ای ساقی است
خراب جام شرابیم تا دمی باقی است
ز شوق روی تو خورشید را اشعه نور
بصد هزار زبان در حدیث مشتاقی است
مرا نیاز درونی ز صدق دل با تست
که زهد ظاهر یاران طریق زراقی است
ببر تو این دل زارم گر آدمی زادی
نه آدمی صفتی در فرشته اخلاقی است
خموش اهلی ازین درس و توبه و تقوی
که بخت ما و تو موقوف صحبت ساقی است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و شوق خود نسبت به معشوق اشاره میکند. او به این نکته میپردازد که زندگی و شادی را در شرابی که ساقی میریزد جستجو میکند و بر اهمیت لحظهها تأکید میکند. شاعر همچنین به نیاز درونیاش برای ارتباط صادقانه با معشوق اشاره کرده و میگوید که زهد ظاهری دیگران نمیتواند جایگزین این احساس واقعی باشد. او از دل زجرکشیدهاش میگوید و تأکید میکند که انسانیت واقعی در پیوند با معشوق نهفته است. در نهایت، شاعر از بحثهای نظری و دینی و توبه و تقوا فاصله میگیرد و بر اهمیت صحبت با ساقی (معشوق) تأکید میکند.