شمارهٔ ۱۶۷ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نیست در صحرا پی آهو که هر جا رفته است
عاشق مجنون او زنجیر در پا رفته است
ایکه دستم مینهی بر دل که پرسی حال چیست
ساعتی بنشین کزین شوقم دل از جا رفته است
بر لب آمد از غم هجر تو جان تشنه ام
هم تو فکری کن که کار از چاره ما رفته است
ای رقیب ایمن کجا از آتش آهم بود
کوکب اقبال تو هرچند بالا رفته است
بود اهلی زیر دیوارت چو گفتی با رقیب
ناله آن عاشق ما نیست گویا رفته است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساس عمیق عشق و دلتنگی خود اشاره میکند. او به دنبال آهو (نماد عشق) در صحراست و خود را به نوعی عاشق مجنون میبیند که در این راه به زنجیر دلتنگی گرفتار شده است. شاعر از کسی که به او نزدیک است میخواهد برای لحظاتی بنشیند و حال او را درک کند، زیرا شوق و عشقش او را به شدت تحت فشار قرار داده است. او به غم و هجران عشقش اشاره کرده و از طرف مقابل میخواهد که برای مشکلات و دلتنگیهایش چارهای پیدا کند. همچنین، شاعر به رقیب خود اشاره میکند و به او میگوید که با وجود اینکه وضعیتش بهبود یافته، او همچنان زیر فشار آتش عشقش قرار دارد. به طور کلی، شعر بیانگر عواطف عمیق، دلتنگی و التهاب ناشی از عشق است.