نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۵ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دی از نظر چو سرو و خرامان من گذشت

من دانم از غمش که چه بر جان من گذشت

سوزم چو شمع و بر همه این سوز روشن است

زین اشگ آتشین که بدامان من گذشت

صد دل کباب همچو من از گریه مست شد

هرجا حکایت دل بریان من گذشت

کاری نکرد ناله من هم تو رحم کن

فریاد رس که کار ز افغان من گذشت

اهلی، بجای سبزه و گل خار غم دمید

هرجا که ابر دیده گریان من گذشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از گذر دوران و تأثیرات آن بر رویاها و احساساتش سخن می‌گوید. او با تشبیه خود به شمعی که در حال سوختن است، از سوز و اندوهش می‌گوید که ناشی از عشق و غم جدایی است. هرجا که او می‌رود، غم و اشک‌هایش همراهش هستند و او از ناله و شکایتش می‌خواهد که کسی به او رحم کند. شاعر همچنین احساس می‌کند که به جای شادی و سرسبزی، فقط خارها و دردهای جدایی را تجربه می‌کند. این شعر به وضوح دردی عمیق و حسی قوی از غم و فقدان را منعکس می‌کند.