شمارهٔ ۱۷۹ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
سگ کوی تو که شب تا بسحر پیش من است
مهربانیش ز بهر جگر ریش من است
غیرتم با تو چنان است که با خویش بدم
هرکه بیگانه زهمر تو بود خویش من است
ازتو هر کو بشفاعت طلبد خون مرا
نیکخواه دل من نیست بداندیش من است
تشنه لعل توام زهر من است آب حیات
هرچه پیش دگران نوش بود نیش من است
مدعی خانه خرابست ازین رشک که دوست
گنج حسن است و خرابش دل درویش من است
اهلی، از سجده آن بت نبود عیب مرا
بت پرستم من و این برهمنی کیش من است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
سخن در این شعر دربارهی عشق و وفاداری است. شاعر از سگ کوی محبوبش یاد میکند که شبها همراه اوست و این محبت را به خاطر درد دلش میبیند. غیرت او نسبت به محبوبش به اندازهی غیرت بر خود است و هر کس که از این دو جدا باشد، دیگری را نمیشناسد. او به تشنگیاش به خون محبوب اشاره دارد و میگوید که هر چه در نظر دیگران شیرین است، برای او تلخ و مضر است. شاعر همچنین به حسرت و کاستیهای درونیاش اشاره میکند که از عشق او ناشی میشود و عشق و جذبهی محبوب را گنجی میداند که همه چیز را تحت تأثیر قرار میدهد. در پایان، به باورهای خود اشاره میکند و میگوید که او نیز در این عشق به بت پرستی پرداخته و در عیبهایش غرق شده است.