نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۶ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هر کرا حسنی بود آیینه دار روی اوست

هرکه دارد بوی عشقی از سگان کوی اوست

فتنه پیران نه تنها شد که طفل مکتبی

چون الف گوید مرادش قامت دلجوی اوست

عشق خود یاری دهد یعنی که کار کوهکن

قوت بازوی عشق است این نه از بازوی اوست

دیدنش جان بخشد اما زهر چشمش میکشد

زهر و تریاکی عجب با نرگش جادوی اوست

گاه گاه از شرم مردم روی ازو پوشم ولی

تا نظر در خود کنم بینم که چشمم سوی اوست

مست آن چشمند اهلی، نوغر الان جهان

وه که هر جا هست صیادی سگ آهوی اوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق می‌پردازد. شاعر می‌گوید هر کسی که حسی از عشق را تجربه کند، تحت تأثیر معشوق است. آن‌ها که پیرتر و تجربه‌دارتر هستند نیز نمی‌توانند نسبت به جذابیت معشوق بی‌تفاوت باشند. عشق و زیبایی معشوق، همچون نیرویی قوی، توانایی جذب و نابود کردن دارد. شاعر همچنین اذعان می‌کند که در برابر زیبایی معشوق، حتی از شرم هم ممکن است روی خود را بپوشاند، اما در نهایت نگاهش به سوی اوست. در نهایت، شاعر احساس مستی و شیدایی نسبت به معشوق را بیان می‌کند.