شمارهٔ ۱۹۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
همه دم ز درد عشقت دل زار من حزین است
همه درد روزیم شد چکنم نصیبم این است
دل و دین گر از سجودت همه شد مرا همین بس
که زخاک راهت ای بت اثریم بر جبین است
به رخ تو شهسوارا نه غبار خط برآمد
که بر آفتاب گردی زغبار مشک چین است
تو که خرمن مرادی کرم از تو زیبد اما
کرمت به سر بلندان ستمت به خوشه چین است
سر کویت ای سهی قد بود از بهشت خوشتر
به بهشت نیست عیشی که درین سرا زمین است
من اگرچه بت پرستم تو مگو نظر بپوشان
رخ خود بپوش ای دل که بلای عقل و دین است
بگشا کمند اهلی به شکار نو غزالی
که سگ رقیب او را همه وقت در کمین است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عشق و دردهایی که به خاطر معشوقش متحمل میشود، سخن میگوید. او بیان میکند که دلش به شدت حزین و غمگین است و این درد بخشی از سرنوشت اوست. او با ستایش از زیبایی معشوقش، میگوید که سجده و عبادت او برایش کافی است. او همچنین به طرز توصیفی نشان میدهد که محبت و کرمت معشوقش، حتی باعث آزارش هم شده است. شاعر به زیبایی کوی معشوق میپردازد و میگوید که لذت و خوشی در این دنیا، در کنار اوست و هیچ بهشتی به اندازه بودن در کنار او ارزشمند نیست. در نهایت، شاعر از رقابت در عشق و دشواریهای آن میگوید و از نیاز به شکار معشوق در میان رقبای عشقی هشدار میدهد.