شمارهٔ ۱۹۴ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
محبوب من چه حاجت گفتن بود که کیست
چون آفتاب بر همه روشن بود که کیست
کوته نظر مشاهده برق عیش کرد
ما را نظر به سوخته خرمن بود که کیست
حاجت به قصه نیست که در دل که خانه ساخت
کو خود عیان ز چاک دل من بود که کیست
چون پوشم آن حریف که همسایه را چو شمع
روشن ز روشنایی روزن بود که کیست
دشمن به طعنه گفت که اهلی ترا که سوخت؟
ظاهر هم از حکایت دشمن بود که کیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تفسیر ارتباط عمیق و روشنایی عشق میپردازد. شاعر به محبوبش میگوید که نیازی به توضیحات نیست و او مانند آفتاب، برای همه روشن و شناخته شده است. در اینجا، شاعر به تعابیر و تصاویری از عشق و آتش دل خود اشاره میکند و میگوید که بیخود از شادیهای ظاهری لذت نمیبرد، چرا که در درونش آتش عشق میسوزد. او همچنین به دشمن اشاره میکند که با طعنه به سوختن دلش میپردازد، اما در واقع تنها او با درد و عشق خود آشناست. بهطور کلی، شعر به عمق و فراگیر بودن عشق و نیاز نداشتن به توضیح در این باره تأکید میکند.