شمارهٔ ۲۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چند باشد چو مسیحا سر افلاک تو را
خاک ره باش که گل بر دمد از خاک تو را
شاهد جان نکند صورت خود از تو دریغ
گر چو آیینه بود چشم و دلی پاک تو را
حسن او دیده ادراک شناسد چه کنم
گر نباشد خبر از عالم ادراک تو را
شهسوارا به رکاب تو سر بوسه که داشت
که سر خلق همی سود به فتراک تو را
زآتش حسن و جوانی که تو داری ای شمع
گر بسوزی همه عالم نبود باک تو را
زهر چشمش نگر ای خسته دل آن لب مطلب
زهر خوشتر که کشد حسرت تریاک تو را
اشک اهلی نگر آهسته رو ای کشتی نوح
که در این بحر نگیرند به خاشاک تو را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و عشق اشاره دارد و از مقام والای معشوق سخن میگوید. شاعر به توصیف ویژگیهای الهی معشوق میپردازد و تأکید میکند که عشق و زیبایی او بالاتر از هر چیز دیگری است. او از تاثیرات عشق میگوید و اینکه چگونه معشوق میتواند جان را تحت تاثیر قرار دهد. در ضمن، شاعر با نمادهایی مانند "کشتی نوح" و "خاک" به موضوعات معنوی و نجات نیز اشاره میکند. در کل، شعری پر از احساسات عاشقانه و تعابیر عرفانی است.