شمارهٔ ۲۰۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر جا که بنگری رخ او در تجلی است
مجنون اگر شوی همه آفاق لیلی است
دور از توام بصورت و در معنیم قرین
صورت تفاوتی نکند اصل معنی است
ما را که دل بطرفه غزالی گرفته انس
مجنون صفت گریختن از خلق اولی است
گر سرو با تو لاف زد آزاده اش مخوان
آزاده نیست هر که گرفتار دعوی است
پیش کسی که باده ز دست تو خورده است
زهرست آب خضر اگر از دست عیسی است
مست تو گر ز کار جهان فرد شد چه شد
بخت مجردان تو در کار عقبی است
گر پوست بر کنند ز صورت پرمست
اورا چه غم که زنده دل از مغز معنی است
اهلی حریف مغبچه و جام می کسی است
کورانه فکر دین و نه پروای دنیی است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و شور و شوقی است که فرد به معشوقش دارد. شاعر بیان میکند که در هر نقطهای که بنگری، زیبایی و رخسار معشوق دیده میشود و حتی اگر کسی مجنون هم بشود، تمام دنیا همان لیلی است. عشق حقیقی فراتر از ظاهر و صورت است و معنای عمیقتری دارد. شاعر به دوری از معشوق اشاره میکند و میگوید که این دوری تنها در ظاهر است و در حقیقت همیشه به معشوق نزدیک است. او مینویسد که آزادگان واقعی نمیتوانند درگیر ادعاها و تظاهرها باشند و میدانند که عشق به معشوق باید باعث رهایی از دنیا و تمرکز بر حقیقت شود. همچنین به خاصیت مستی در عشق اشاره میکند که حتی اگر از کارهای دنیا جدا شود، بخت و سعادت در آن است. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که در عشق واقعی، مهمتر از ظواهر و ادعاها، ارتباط عمیق با حقیقت و معانی است.