شمارهٔ ۲۱ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گر به فانوس خیال آیی چو شمع اغیار را
در سماع آرد رخت صد صورت دیوار را
لاف خوبی گر زند گلزار پیش روی تو
برق حسنت آتش غیرت زند گلزار را
سینهام چون غنچه بس کز داغ غم در تنگ بود
همچو گل صدپاره کردم سینه افکار را
چون شقایق شد سیهدل نرگس مستت ز خون
سرخ از خون چند سازی نرگس خونخوار را
کی شود جوش خریداران کم از بازار تو
چون به از حسنت متاعی نیست این بازار را
دشمنان را گر نباشد دوستی با ما چه غم
دوستی با دشمنان تا چند باشد یار را
پای مقصود تو را اهلی در این دیر کهن
رشته جان بسته دارد بگسل این زنار را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و عاشقانه شاعر است که به زیبایی و جذابیت معشوقش اشاره میکند. شاعر به تصویر کردن حسرت و شوق خود پرداخته و از تاثیر زیبایی معشوق بر اطرافش صحبت میکند. او سینهاش را با غمهایی که در دل دارد مقایسه کرده و به درد و رنجهای عاشقانهاش اشاره کرده است. همچنین، او به بازار عشق و ضرورت وجود معشوق در زندگیاش میپردازد و حس میکند که هیچ چیز به اندازه زیبایی او در این بازار اهمیت ندارد. در پایان، شاعر به دوست دشمنانش اشاره میکند، و از بیفایده بودن دوستی با آنها ابراز تأسف میکند. در نهایت، او نگران قید و بندهایی است که ممکن است مانع رسیدن به معشوقش شود.