شمارهٔ ۲۵ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
به رخ تو مهجبینان حسدست یکبهیک را
تو چه آدمی که باشد به تو رشک صد ملک را
ندهد کس از شهیدان به تو شوخ یاد اگر نه
نفس تو زنده سازد چو مسیح یکبهیک را
به ره تو دیدهبانی به ره امید دارم
نه به هرزه مینشانم به دو دیده مردمک را
منم اوفتاده موری به ره سمندت اما
نه تو راست رحم بر من نه سمند تیزتک را
نه فراغتی ز عشقم نه سعادتی ز بختم
نه ارادتی به راهم نه کرامتی فلک را
به جفا چو چشم مستش جگرم کباب سوزد
تو لبش نگه کن ای دل مشکن حق نمک را
به سیهدلی شکایت نتوان ز عشق اهلی
چو زر تو قلب باشد چه گنه بود محک را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت محبوبش میپردازد و بیان میکند که چقدر او مورد حسد دیگران قرار دارد. او از قدرت عشق و تاثیر آن بر زندگیاش سخن میگوید و احساس میکند که هیچ چیزی نمیتواند او را از عشقش دور کند. شاعر به ناکامیهای خود در عشق و زحمتهایش اشاره میکند و از محبوبش میخواهد تا از او مراقبت کند و به احساساتش توجه کند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که دلش به خاطر عشقش آتش میسوزد و از محبوبش توقع دلجویی دارد.