نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۶ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

اسیر عشق ترا میل گشت باغ کجاست

وگر به باغ رود هم، دمی فراغ کجاست

چراغ خانه من ای پری رخ خوبت

وگرنه خانه دیوانه را چراغ کجاست

نگویمت که دگر سینه‌ام به داغ مسوز

من از خیال تو خاک رهم دماغ کجاست

چو غنچه بشکفدم دل ز می که بی لب او

به غیر خون دلم باده در ایاغ کجاست

رقیب کیست؟ که آن گل به گلستان وصال

چو ره نداد به بلبل کجال زاغ کجاست

به قد او نرسد سرو بوستان اهلی

کجاست سایه طوبی و سرو باغ کجاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به حسرت و longing اشاره دارد. شاعر از عشقش و جدایی می‌گوید و از محیطی بی‌حالت و خالی که در آن زندگی می‌کند، شکایت می‌کند. او در جستجوی باغی است که عشقش در آن باشد و به دنبال روشنی و آرامش در دلش است. شاعر به شدت احساس تنهایی می‌کند و از دردهای ناشی از دوری معشوقش سخن می‌گوید. او به زیبایی و شکوفایی اشاره دارد و نسبت به آنچه در زندگی‌اش وجود ندارد، سوال می‌کند. با تصاویر زیبا و غنایی، شاعر حسرت و اشتیاق را به تصویر می‌کشد و در نهایت به عدم دستیابی به آنچه می‌خواهد می‌پردازد.