شمارهٔ ۲۲۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دیوانه یارم من و با کس نظرم نیست
مشغول خودم وز همه عالم خبرم نیست
من مست دل آشفته ام ای همدم مشفق
خارم مکش از پای پروای سرم نیست
زخمی بود از عشق بهرمو که مرا هست
با آنهمه از عشق نکویان حذرم نیست
ای قبله حاجت زدرت رو بکه آرم؟
زنهار مرانم که ازین در گذرم نیست
تا خون جگر بود فرو ریختم از چشم
رحمی بکن امروز که نم در جگرم نیست
زاهد دهدم توبه که کار تو صلاح است
پنداشت مگر خواجه که کاری دگرم نیست
اهلی ز جهان قسمت هر کس زر و سیم است
این قسمت من بس که غم سیم و زرم نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس شدید عشق و دیوانگی شاعر نسبت به محبوبش است. او تنها به محبوبش فکر میکند و از دنیای پیرامون خود بیخبر است. با وجود درد و زخمی که از عشق دارد، هنوز از زیباییهای عشق نهراسیده و به آن دل بسته است. شاعر از محبوبش التماس میکند که او را ترک نکند و ابراز میکند که دردی عمیق و غمگینی در دل دارد. در نهایت، او به وضعیت خود که با غم و فقر روحی دست و پنجه نرم میکند اشاره میکند و میفهماند که در دنیا تنها غم و رنج سهم اوست، نه ثروت و خوشبختی.