نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۹ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

گذشت در هوست عمر و یک نفس باقی است

هنوز تا نفسی هست این هوس باقی است

بهار عمر خزان گشت و گل برفت از باغ

هنوز مرغ مرا ناله در قفس باقی است

بسوخت با تو شکر لب رقیب روسیهم

شکر نماند مرا زحمت مگس باقی است

برفت صید مرادم ز پیش چشم و هنوز

هزار تیر ملامت ز پیش و پس باقی است

اگرچه دین و دل از دست رفت غم نبود

به پای‌بوس تو ما را چو دسترس باقی است

اگرچه سوخت چو شمع و نفس نزد اهلی

هنوز طعنه یاران هم‌نفس باقی است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیان‌گر غم و اندوه شاعر از گذر زمان و نقصان عمر است. او به یادآوری می‌کند که با وجود گذشت زمان و کم شدن لذت‌ها، هوس‌ها و آرزوها هنوز باقی هستند. بهار عمرش جای خود را به پاییز داده و زیبایی‌ها رفته‌اند و او در قفس درد و اندوه به سر می‌برد. حتی اگر عشق و امید از دست رفته باشد، زخم‌های ملامت و یادآوری‌های تلخ هنوز در زندگی‌اش باقی است. در نهایت، با وجود سوختن و عذاب، هنوز هم طعنه‌ها و یادآوری‌های دوستانش برای او دردناک است. شعر نشان‌دهندهٔ ناپایداری زندگی و احساس تنهایی و غم در برابر از دست دادن‌هاست.