شمارهٔ ۲۳۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
رقیب مانع دیدار یار من شده است
عجب ستاره نحسی دچار من شده است
برزوگار که این فتنه بود کز خط تو
بلای جان من و روزگار من شده است
بخون دیده و دل لعبتی که پروردم
چرا چو گوهر اشک از کنار من شده است
کسی که از غم عشق تو عیب من میکرد
چو دید روی ترا شرمسار من شده است
بیار باده و بی اختیارم از می کن
چرا که کار من از اختیار من شده است
از آن خوشم که چو اهلی، بباد شد خاکم
که یارش آینه صاف از غبار من شده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر نمایانگر احساساتی عمیق از جدایی و عشق ناکام است. شاعر از موانع و مشکلاتی که باعث عدم دیدار معشوقش شدهاند، گلایه میکند و به ستاره نحسی اشاره میکند که بر زندگیاش سایه انداخته است. او از غم و درد ناشی از عشق سخن میگوید و ابراز میکند که حتی کسانی که بر او عیب میگرفتند، اکنون شرمنده شدهاند. در نهایت، او به نوشیدن باده روی میآورد، چرا که احساس میکند کنترل زندگیاش از دستش خارج شده است. شاعر در پایان، فکر میکند که حتی در خاک شدن، نوعی زیبایی وجود دارد، زیرا یار او از غبار مصیبتهایش پاک و نمایان است.