شمارهٔ ۲۳ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آتشین لعلی که همچون شمع جان سوزد مرا
بر زبان گر نام او آرم زبان سوزد مرا
آن لب خندان نمی.سوزد به داغ حسرتم
این که بر ریشم نمک میپاشد آن سوزد مرا
غنچه وارم بهر او صد داغ پنهان بر دل است
آشکارا خندم و داغ نهان سوزد مرا
گریهام روغن ز مغز استخوان ریزد چو شمع
بس که داغ عشق، مغز استخوان سوزد مرا
آتش غیرت چو بلبل سوزدم کان شاخ گل
دیگران را در کنار و در میان سوزد مرا
مهربانیهای او یاد آرم و سوزم کنون
آتشی کافروخت اول این زمان سوزد مرا
اهلی از داغ غمم چون شمع بی تاب و توان
آتش غم چند جان ناتوان سوزد مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر درد و سوختن شاعر به خاطر عشق و احساسات شدیدهای است که تجربه میکند. شاعر از آتش عشق و غم سخن میگوید که همچون شمعی او را میسوزاند. عشق او داغی پنهان دارد و با وجود ظاهری خندان، در درونش عذاب و سوزش وجود دارد. او به یاد مهربانیها و خاطرات عاشقانهاش میسوزد و غم ناشی از آن نیز او را بیتاب و بیقرار ساخته است. در کل، شعر احساسی عمیق از رنج و عشق را منتقل میکند.