شمارهٔ ۲۷ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل زنده شوم چون نگرم سیمتنان را
جان تازه کند دیدن بت برهمنان را
عاشق که در آتش نرود چون زن هندو
نامش ننهی مرد که ننگ است زنان را
در خیل بتان چشم تو تا زد مژه بر هم
بشکست به یک غمزه صف صفشکنان را
چون لاله به جز داغ وفا هیچ نیابی
گر چاک کنی سینه خونینکفنان را
صد جامه شود همچو گل از شوق تو پاره
گر مست کند بوی تو گلپیرهنان را
زاهدصفت آدم نبود هر که نخواهد
حلوای نبات لب شیریندهنان را
چون بلبل از اوصاف گل روی تو اهلی
نگذاشت ز مستی به سخن همسخنان را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و شور و شوق سراینده در برابر معشوق میپردازد. شاعر با اشاره به زیبایی و جذابیت معشوق خود، عشق را وصف میکند و بیان میدارد که دیدن معشوق زندهاش میکند و جان تازهای به او میبخشد. او به عشق آتشین اشاره میکند و میگوید که عاشق واقعی کسی است که در آتش عشق نرود. همچنین، شاعر به زیبایی و تأثیر چشم معشوق اشاره میکند که میتواند دل جمعی از عاشقان را بشکافد. در نهایت، شاعر به بیان شور و شوقی میپردازد که بوی معشوق در او ایجاد میکند، توضیح میدهد که عشق واقعی فراتر از زهد و تکلف است و شور عاشقی را نمیتوان پنهان کرد.