شمارهٔ ۲۳۱ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
حسن تو گرچه با همه کس در تجلی است
با دیگران به صورت و باما بمعنی است
خاک ره از فروغ تو ای آفتاب حسن
هر ذره را به چشمه خورشید دعوی است
عیسی دهد بمرده ز گفتار جان ولی
مسکین کسی که کشته گفتار عیسی است
حال من و سگت زعنایت گذشته است
احوال ما حکایت مجنون و لیلی است
اهلی ز اهل دولت اگر بر کناره ماند
دولت همین بسش که نه از اهل دنیی است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و عمق حقیقت عشق و وجود اشاره دارد. حسن در آنجا نه تنها به جذابیت ظاهری اشاره دارد، بلکه به معنای عمیق و باطنی نیز متعهد است. شاعر میگوید که وجود او مانند آفتاب است و هر ذرهای به نور او میبالد. سپس به نقل قولی از عیسی اشاره میکند که میتواند مردگان را زنده کند، اما میگوید که فردی که فقط به گفتار او پایبند است، واقعاً درک عمیقی از این حقیقت ندارد. در ادامه، شاعر زندگی خود و دیگران را شبیه به داستان مجنون و لیلی توصیف میکند و میگوید که اگر کسی از اهل دنیا دور بماند، همین که از دنیا جدا شده، خود نوعی حالت ثروتمندی به حساب میآید. این شعر نشاندهنده تجلی عشق و حقیقت در زندگی است و تأکید بر عمق معنوی آن دارد.