شمارهٔ ۲۳۳ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نرگس رعنا اگر چشم و چراغ گلشن است
لاله یی کز خون دل دارد نشان چشم من است
حاجت گفتن ندارد حال من ای شمع حسن
قصه جانسوزی پروانه حرفی روشن است
دست چون در خون من دارد! اگر با دیگری
دست در گردن کند خون منش در گردن است
آتش غم ساقیا ننشاند الا آب می
رحم کن ای ابر رحمت کاتشم در خرمن است
جَیبِ من هم دارد از پیراهنِ یوسف نشان
گر نه کوری ای برادر ، این همان پیراهن است
حال سوز دوستان ای شمع میدانی ولی
من از آن سوزم که چشمت بر زبان دشمن است
نگسلم اهلی به جور از دامن آن گل چو خار
هر کجا خواهد شدن دست منش در دامن است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر نرگس رعنا به زیبایی و درد عشق اشاره دارد. شاعر از حس و حال عاشقانه خود میگوید و تنهایی و غم ناشی از جدایی را توصیف میکند. او به ویژگیهای محبوبش، نرگس رعنا، اشاره میکند و به این نکته میپردازد که چطور عشق و زیبایی او، حتی در میان سختیها و دردها، همچنان در قلب او زنده است. همچنین شعری پر از اشارات به عشق و فراق و تأثیرات آن بر روح و جان انسان است. شاعر در پایان نشان میدهد که با وجود مصائب، همچنان به عشق و ارتباط با محبوبش وابسته است.