شمارهٔ ۲۴۳ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خونم به جور تیغ تو در گردن خودست
هر کس با تو دوست بود دشمن خودست
مستانه سرو ناز تو ره میرود مگر
سرمست جلوه ای خرامیدن خودست
خار ره تو هر که بسوزن کشد ز پا
همچون مسیح خار رهش سوزن خودست
جز تیغ دوست کیست که فریادرس شود
ما را که کار دل همه در گردن خودست
هرگز نظر به خرمن عالم نمی کند
اهلی که خوشه چینی اش از خرمن خودست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و رابطهای عمیق صحبت میکند. شاعر به این موضوع اشاره دارد که دوست داشتن کسی که محبوب است، خطراتی دارد و ممکن است دشمنی ایجاد کند. او از زیباییهای محبوبش سخن میگوید و بیان میکند که هر کسی که در مسیر عشق به محبوبش قرار دارد، باید با سختیها و رنجها دست و پنجه نرم کند. همچنین، شاعر به این نکته اشاره دارد که در نهایت تنها ملجا و فریادرس برای عاشقان، خودشان هستند و هر کسی باید با مشکلات و دلشکستگیهای خود کنار بیاید. در نهایت، او به بیتوجهی به کامیابیهای دنیوی اشاره میکند و میگوید که باید از منابع درون خود بهرهبرداری کرد.